محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

525

اكسير اعظم ( فارسى )

هر روز به روغن بنفشه و نيلوفر و روغن تخم كدو بمالند و بنفشه تازه و نيلوفر ببويند و اين وقتى است كه سبب تساقط شعر اتساع مسام و نقصان غذا باشد . و اما هرگاه انتشار و تساقط او به سبب ضيق مسام باشد قريب او روغن نبرند و مالش سر ببورق و زهرهء بقر كنند و در حمام داخل شوند و تا دير در آن نشينند و بر سر شيح سوخته و نمك و قيصوم سوخته بمالند و بعد مالش سر را به آبى كه در آن نطرون و به ورق جوشانيده باشند بشويند و يا بگيرند نى فارسى سوخته و خستهء خرما سوخته و وسمه هر واحد مساوى و به دستورى كه سابق مسطور شد مرتب ساخته بر موضع طلا نمايند . [ ابو منصور ] ابو منصور گويد كه اگر از جهت خون باشد فصد سر رو كنند بعده طبيخ خيارشنبر و بعد از آن ايارج فيقرا دهند . و اگر از صفرا باشد اولا طبيخ هليله بعده ايارج فيقرا خورانند . و اگر از سودا باشد طبيخ افتيمون پس ايارج فيقرا دهند . و اگر از بلغم باشد حب منتن بعده ايارج فيقرا خورانند و در جميع اين انواع ميان هر ده روز شربتى از ايارج فيقرا دهند . و هرگاه اين ادويه خورانند اغذيهء لطيفهء سريع الانهضام مثل اسفيدباج چرب به لحوم طيور و بزغاله دهند و از اغذيهء غليظ مثل لحوم صيد و مانند آن و امتلاى طعام و خمر پرهيز سازند و از كثرت رياضت و تعرق و تعب منع كنند و اما علاج نفس موضع اين است كه اگر ارادهء معالجهء او باشد حلق او بنوره يا به استره كنند و نوره بهتر است بعده بخرقه خوب بمالند حتى كه عروق او برآيد و بعد آن به آب مرزنجوش مطبوخ بشويند و بر آن حضض طلا كنند و يك شبانه روز بر آن بگذارند . و هرگاه صبح شود به آب مورد آن را بشويند و بر آن روغن بان طلا نمايند . و اگر از ماليدن بدير سرخ شود بحجر به ورق يا پوست ماهى خشن يا برگ انجير آن را دلك نمايند حتى كه سرخ گردد و پوست بخراشد پس خون از آن پاك كرده بر آن چقندر مطبوخ به شراب و يا انجير خشك سوخته محلول به شراب نهند . طلا براى آن قشور كندر سوخته به شراب مطبوخ حل كرده بدان طلا كنند و يا پيه گرگ به سركه آميخته طلا نمايند و بمگس در شراب سوده و يا پوست بندق سوخته و بيخ نى خشك طلا سازند و طلا به روغن بادام تلخ و روغن بيد انجير آن را نفع كند و اما ادويهء مفرده براى اين برگ حنظل است و نوشادر و مويزج و خاكستر كتان و خاكستر پُشك بُز و پيه كفتار و پيه شير و مُر و فلفل و غير آن كه در قول مسيحى گذشت و هر دوائى كه حار لطيف نفاذست آن همه را مفرد و مجموع با سركه يا بعض روغن‌هاى گرم مثل زيت و روغن بيد انجير و روغن غار و مانند آن بر سر طلا نمايند نفع بليغ كند پس اگر مكان آبله كند چربى بط يا ماكيان و مرهم سفيده بمالند و چند روز دلك او ترك نمايند . [ بقراط ] بقراط گفته كه در اين مرض شرب ادويهء حاره سزاوار نيست كه آن جلد سر را مثل حالت در صلع گرداند . [ اهرن ] اهرن گويد كه جالينوس ايارج فيقرا را در علاج اين مرض اصل ساخته و از آن فرع جميع علاجات او نموده و آن اين است كه با وى مخلوط مىكرد اگر مرض از خون و صفرا بودى سقمونيا و غاريقون . و اگر از سودا بودى خربق و افتيمون . و اگر از بلغم بودى شحم حنظل و در همه انواع اوامر غرغره به آن مىكرد . و گفته كه متقدمين شرط بر موضع مىزدند بعده بسير و سركه و نمك و افسنتين آن را خوب مىماليدند و اين عمل مجرب است خطا نمىكند . [ ثابت ] ثابت گويد كه علاج داء الثعلب به مرات كثير از اسهال به غير معالجهء موضع كردم و صحت تام يافت . [ محمد بن زكريا ] محمد بن زكريا گويد كه پياز را در داء الثعلب تجربه كردم و او را مغنى از غير او يافتم و اعتماد بر آن نمودم و بلبوس بهتر از پيازست . [ سعيد ] سعيد گويد كه اگر از صفرا مخالط خون باشد فصد سر رو كنند بعد فصد اسهال طبيعت به مطبوخ هليله نمايند و مريض را از استعمال اغذيهء حاره منع فرمايند و امر بشرب ربوب ترش مثل رب سيب و بهى و انار كنند و غذا بچهء مرغ و سكباج ماهى تازهء كوچك يا مزورات معمول بماش يا اسفاناخ دهند و بعد تنقيهء بدن و اصلاح اغذيه فصد مواضع كه از آن مور پخته بدلك شديد از خرقهء پشم نمايند و از بيخ نى سوخته مع پوست بادام تلخ سوخته به سركه سرشته طلا نمايند . و اگر موى عود نكنند بر موضع شرط زنند و بلادن در روغن كنجد گداخته طلا كنند . و ايضاً بشيح سوخته و كف دريا و حضض با روغن بيد و روغن آس طلا سازند . و اگر از خلط سوداوى باشد تنقيهء بدن به مطبوخ افتيمون كنند و بعد تنقيه غذا يا بچهء مرغ بريان يا زردى بيضه سازند و از امتلاى طعام منع كنند و موضع را بعاقرقرحا يا پياز عنصل يا بخردل يا ترب يا زيت كهنه يا مرزنجوش بعد حلق سر بمالند و بر مواضع شرط زنند و سر را به آب حلبه يا به آب بند كتان بشويند . و اگر از بلغم باشد تنقيهء بدن بحب قوقايا يا حب صبر كنند پس اگر فصل سرما باشد گلقند عسلى دهند و غرغره بخردل و سكنجبين نمايند . و اگر فصل گرما باشد قى كنانند و اسهال بقرص بنفشه آورند و بايد كه از استعمال ادويهء قوى الاسخان محرق جلد حذر كنند تا جلد محرق نشود و موبر نيايد . [ انطاكى ] انطاكى گويد كه هرگاه خلط غالب متحقق گردد ابتدا به اخراج او نمايند به فصد اگر خون باشد و الا به اسهال مثل نقوع بليله و صبر در صفرا و ايارج در بارد مع زيادتى غاريقون و تربد در بلغم و مع لاجورد و مطبوخ افتيمون در سودا اين همه مع اصلاح اغذيه و اكثار شورباى چرب